الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

362

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

در حديثى مىخوانيم كه « اصبغ بن نباته » مى گويد من خدمت اميرمؤمنان على عليه السلام بودم كه « حارث هَمْدانى » با چند نفر از شيعيان وارد شد . « حارث » نزد آن حضرت مقام و منزلت خاصى داشت و در آن هنگام بيمار بود . امام پرسيد : حالت چطور است ؟ عرض كرد : روزگار ، من را پير ساخته است ( و بيمارم ) و اختلاف ياران تو در جلوى درب منزل بر ناراحتىام افزوده است . امام عليه السلام پرسيد : در چه چيزى اختلاف دارند ؟ عرض كرد : دربارهء شما و آن سه نفر كه پيش از شما عهده‌دار خلافت بودند . گروهى دربارهء شما غلوّ مىكردند ، گروهى تفريط ، گروهى حد وسط بودند و گروهى هم در ترديد و حيرت باقى مانده بودند . امام عليه السلام فرمود : همين ( ناراحت بودن ) تو را كفايت مىكند ( و مايهء نجات توست ) و بدان بهترين شيعيان من گروه حد وسط اند ؛ غاليان بايد به سوى آنها بازگردند و عقب ماندگان به آنها برسند . آن‌گاه امام بعد از سخنان ديگرى فرمود : اى حارث ! تو را بشارت مىدهم كه هنگام مرگ ، در كنار صراط ، در كنار حوض كوثر و به هنگام تقسيم مرا خواهى شناخت . حارث پرسيد : منظور از تقسيم چيست ؟ فرمود : منظور اين است كه من جهنم را به درستى تقسيم مىكنم و به آتش مىگويم اين دوست من است رهايش كن و اين دشمن من است او را بگير . ( اين چيزى است كه خداوند در اختيار من گذاشته است ) . سپس امام بشارت‌هاى ديگرى به حارث داد و او آنچنان شاد شد كه از جا برخاست در حالى كه عبايش به زمين مىكشيد گفت : بعد از اين من ناراحت نيستم كه مرگ به سراغ من بيايد يا من به سراغ آن بروم . « 1 » همچنين در حديث ديگرى آمده است كه حارث مىگويد : روزى نزديك

--> ( 1 ) . بحارالانوار ، ج 6 ، ص 178 و 179